تبليغاتX
googele
منوي اصلي
صفحه نخست
نوشته هاي پيشين
خانگي سازي
ذخيره كردن صفحه
اضافه به علاقه منديها
حدیث روز
نويسندگان
آقاسید
مسافر
فرزانه
موضوعات
راهیان نور
دل نوشته ها
اخبار روز
لينكدوني
تخریبچی(بابک رشیدی)
علی شاطری
پوتین خاکی
گنجینه قصار
لبگزه(جناب آقا سید عزیییز!)
جاکفشی(آقا مسعود)
آخرين نوشته ها
خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385
خبرنامه





از به روز شدن ما باخبر شوید

آمار وبلاگ
لوگوي وبلاگ ما
آقاسید ومسافر
نامه.......

اين چندمين نامه است بابا، مي‌نويسم

هرچند‌ يادت نيست‌ امّا مي‌نويسم

ديروز هم برگشت خورده نامه‌هايم

من با‌اميد اين نامه‌ها را مي‌‌نويسم

امروز با سارا كمي ‌دعوايمان شد

از قهر‌ها، از آشتي‌ها مي‌‌نويسم

خانم معلّم، نمره‌ي عالي به من داد

او گفت: من با عشق انشا مي‌نويسم

مادر برايم قصّه‌اي از كربلا گفت

در نامه‌ام عين همان را مي‌‌نويسم

او از تحمّل گفت از‌ ياسي سه‌ساله

از تشنگي، از صبر، دريا مي‌‌نويسم

از دختري كوچك كه نامش هم رقيّه است

از بي‌وفايي‌هاي دنيا مي‌‌نويسم

بابا! ‌دلم ابري ست ميل گريه دارد

دلتنگيم را از همين‌جا مي‌‌نويسم

اين نامه را هم پست خواهم كرد ‌امروز

امّا برايت باز فردا مي‌‌نويسم

b

 

 

شادی ارواح طیبه شهدا صلوات.

 

یا حق.

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1385ساعت 16:41 توسط مسافر |
طلائیه یعنی عشق

سلام دوباره به همه دوستای عزیزم

امروز که داشتم این عکسارو جمع و جور میکردم برای گذاشتن تو وبلاگ یه لحظه رفتم تو حال و هوای طلائیه . واقعا ما که اونجا نمیدونستیم کجا اومدیم، قطعه ای از بهشت یا همون چیزی که روی یکی از تابلوها نوشته بود:                 

           طلائیه یعنی عشق 

 

 

t1

t2

t3

بقیه عکس ها روتوی ادامه مطلب حتما ببینید


...ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1385ساعت 2:6 توسط آقاسید |
اردوی کاشان
سلام خدمت همه ی دوستای خوبم

هیئت محبان الرضا(ع) (هیئت سایت رسانیک)

تصمیم گرفته یه اردوی یک روزه قمصر بذاره. هرکسی دوست داره میتونه ثبت نام کنه .ضمنا اطلاعات بیشتر رو میتونید تو سایت رسانیک (البته تو وبلاگ آبدارخانه) بخونید.خلاصه اینکه خوشحال میشیم دوستامون رو ببینیم.

                                 فعلا بای

 

نوشته شده در جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1385ساعت 10:21 توسط آقاسید |
یه کم درد دل....

دلم می خواهد صدا کنم کسی را، صدا کنم وبرایش حرف بزنم.

دلم می خواهد برای کسی حرف بزنم که صدایم را بشنود که حرف هایم را گوش کند کسی که ذهنش هزار ویک جا، به هزار ویک صدا وفکر دیگر مشغول نباشد.

دوست دارم هر وقت که دلم خواست حرف های دلم  را بیرون بریزم ،نترسم از نبودن کسی برای شنیدن، نترسم از گوش ندادن ، نترسم از بد گویی ها ومسخره کردن های صریح وبا اشاره ،درباره پر حرفی هایم.

چشم می چرخانم میان آدم ها ،دوست وآشنا ،همکلاسی، همسایه ،غریبه،با هرکدام به دلیلی نمی توانم. هر وقت که دلم خواست ومهم تر از آن، هر حرفی را بزنم یکی وقت ندارد، آن یکی حوصله ندارد ،سومی گرفتار است ،دیگری خودش دنبال کسی می گردد که به حرفهایش گوش بدهد ،از پنجمی مطمئن نیستم که درست معنای حرف هایم را بگیرد ،واز بعدی اطمینان ندارم که حرف هایم را پیش خودش نگه دارد.

دوباره می گردم تو را می دانم اما گاهی رویم نمی شود سراغت بیایم. به خودم فکر می کنم ومی بینم که حرف زدن با خودم اصلا جواب نمی دهد .حرف زدن با موجودات دیگر هم همین طور.

دلم می خواهد با کسی حرف بزنم که مطمئن باشم حرفم را درک می کند کسی که مطمئن باشم دوست دارد حرف هایم را بشنود. کسی که برای تمام شدن حرف هایم لحظه شماری نکند وتوی دلش از پرحرفی من آشوب نشود.

باز هم نگاه می کنم وجز تو کسی را پیدا نمی کنم.

فکر می کنم باز هم باید پیش تو بیایم وبا تو حرف بزنم با تو درد دل کنم.به تو فکر هایم را بگویم.با تو رازهایم را در میان بگذارم .

با این که از تو خجالت می کشم ولی باز هم تویی که با روی گشاده در انتظار منی وچیزی به رویم نمی آوری.حتی نمی گویی که بی معرفت! این همه وقت کجا بودی ؟وفکر می کنم شاید همین خجالت کشیدن هم برایم خوب باشد.

باید کاری کنم که فاصله ام را کم کنم.باید کاری کنم که همیشه آمدن پیش تو وحرف زدن با تو را به یاد داشته باشم.فکر می کنم تو که همین جوری ،اتفاقی،هزار نام برای خودت انتخاب نکرده ای.

همین جوری ،تعارفی،سایه مهربانی ات را همه جا وبر سر همه نگسترانده ای.

همین جوری،تصادفی،همه را به حرف زدن با خودت دعوت نکرده ای:

یا من لا یشغله سمع عن سمع....

یا اسمع السامعین.....

یا اله العاصین.....

یا اله المذنبین... 

 

 

من  بندگی نکردم تا  بنده ام بخوانی      تو کی بدین کرامت از خود مرا برانی

 

مولای من ، من ازتو غیر از تو را نخواهم

تو  نیز رحمتی  کن  کز  من  مرا  ستانی

 

 

یا علی مدد.

نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1385ساعت 16:5 توسط مسافر |
اردوگاه

سلام دوستای گلم

یه معذرت خواهی به همه بدهکارم چون چند روزه که آپ نکردم. اما تو این چند روز یه اتقاقایی افتاد .مثلا یهویی پدرم مریض شد و چند روز تو ccu  بستری بود !!! الحمدالله با دعای همه ی عزیزان الان خوبن.

یه چیز دیگه که خودمو خیلی خوشحال میکنه اینه که یکی از دوستای گلم قراره از این ببعد با اسم مسافر همراه من مطلب بنویسه مطمئنم که از نوشته هاش حتما خوشتون میاد.

خب از هرچه بگذریم .....

تا اونجایی رسیدیم که دهلاویه رو هم زیارت کردیم .

برای رسیدن به ناهار در اردوگاه با سرعت باد روان شدیم .(با وجود این راننده سرعت باد میشه 70 کیلومتر بر ساعت ).ساعت 3 بود که به حمیدیه (محل اردوگاهمون )رسیدیم .غذاها رو بسته بندی کرده بودن ولی هنوز گرم بودن(فضول ها بخونن: غذا برنج و مرغ بود)سپس به استراحت پرداختیم .« ضمنا از همه ی عزیزان که لطف میکنن برام نظر میذارن واقعا ممنونم. »

otobus

ordogah

ghaza

 

در اینجا جایی بود که جای همتونو خالی کردم

نوشته شده در سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1385ساعت 2:24 توسط آقاسید |
دهلاویه

ساعت 12 اینجا دهلاویه:

کم کم از دهلاویه،حال و هوای جبهه آدمو تو خودش میبره؛اونجا یه یادمان شهدا درست کردند که خیلی جالب و دیدنیه ،همچنین یه ساختمون درست کردند برای یادمان شهید دکتر چمران که یه موزه از زندگینامه دکتر چمران(کارنامه های تحصیلیش،طرح هاش و...) توش وجود داره(همچنین یه شهید هم به یاد شهید چمران داخلش خاک کرده اند)  که خیلی با حاله ...

salavat

chmrn

deh

parcham

sakh

deh1

 

یاعلی مدد - التماس دعا

نوشته شده در یکشنبه سوم اردیبهشت 1385ساعت 1:32 توسط آقاسید |
ادامه......

ساعت 9صبح اینجا پایگاه هوایی دزفول:

بعد از بازرسی دم در پادگان به داخل راه یافتیم. توی یه سوله تعدادی ضد هوایی،هواپیما،ماسک های « ش م ه »(ش:شیمیایی،م:میکروبی،ه:هسته ای؛ اینم برای اینکه اطلاعات شما علمای عزیز بالاتر بره)وخیلی چیزای دیگه برای بازدید گذاشته بودند؛ بدک نبود.

ش م ه

زاشفق

hava

 

khdm

اینم خودم(عجب ابهتی گرفته این ضد هواییه بخاطر من!!!

ساعت 10صبح اینجا امامزاده سبزقبا(ع):

به زیارت مرقد مطهر برادر امام رضا(ع) ، حضرت سبزقبا رفتیم .از اون دعاهای غیر ممکن هم در حق خودمون کردیم مثلا اینکه آدم بشیم و....

sghaba

 

 فعلا زت زیاد

 

 

نوشته شده در جمعه یکم اردیبهشت 1385ساعت 2:31 توسط آقاسید |
آخرين نوشته ها
ما هم رفتیم!
شب تغسیل ماه
امپراطور!
زندگی
سلطان قلم
مکاشفه
بازهم...
آخر یه روز شیعه برات حرم می سازه.....
دخترک
خدا کجاست؟
به خاطر عشق
امامت زینب(س)
حج حسین(ع)
گفتگو
حسن!
بازهم هیئت اینترنتی محبان الرضا(ع)
حال گیری!!!
امام الرئوف...
عکس های افطاری
اگه...