دلم می خواهد صدا کنم کسی را، صدا کنم وبرایش حرف بزنم.
دلم می خواهد برای کسی حرف بزنم که صدایم را بشنود که حرف هایم را گوش کند کسی که ذهنش هزار ویک جا، به هزار ویک صدا وفکر دیگر مشغول نباشد.
دوست دارم هر وقت که دلم خواست حرف های دلم را بیرون بریزم ،نترسم از نبودن کسی برای شنیدن، نترسم از گوش ندادن ، نترسم از بد گویی ها ومسخره کردن های صریح وبا اشاره ،درباره پر حرفی هایم.
چشم می چرخانم میان آدم ها ،دوست وآشنا ،همکلاسی، همسایه ،غریبه،با هرکدام به دلیلی نمی توانم. هر وقت که دلم خواست ومهم تر از آن، هر حرفی را بزنم یکی وقت ندارد، آن یکی حوصله ندارد ،سومی گرفتار است ،دیگری خودش دنبال کسی می گردد که به حرفهایش گوش بدهد ،از پنجمی مطمئن نیستم که درست معنای حرف هایم را بگیرد ،واز بعدی اطمینان ندارم که حرف هایم را پیش خودش نگه دارد.
دوباره می گردم تو را می دانم اما گاهی رویم نمی شود سراغت بیایم. به خودم فکر می کنم ومی بینم که حرف زدن با خودم اصلا جواب نمی دهد .حرف زدن با موجودات دیگر هم همین طور.
دلم می خواهد با کسی حرف بزنم که مطمئن باشم حرفم را درک می کند کسی که مطمئن باشم دوست دارد حرف هایم را بشنود. کسی که برای تمام شدن حرف هایم لحظه شماری نکند وتوی دلش از پرحرفی من آشوب نشود.
باز هم نگاه می کنم وجز تو کسی را پیدا نمی کنم.
فکر می کنم باز هم باید پیش تو بیایم وبا تو حرف بزنم با تو درد دل کنم.به تو فکر هایم را بگویم.با تو رازهایم را در میان بگذارم .
با این که از تو خجالت می کشم ولی باز هم تویی که با روی گشاده در انتظار منی وچیزی به رویم نمی آوری.حتی نمی گویی که بی معرفت! این همه وقت کجا بودی ؟وفکر می کنم شاید همین خجالت کشیدن هم برایم خوب باشد.
باید کاری کنم که فاصله ام را کم کنم.باید کاری کنم که همیشه آمدن پیش تو وحرف زدن با تو را به یاد داشته باشم.فکر می کنم تو که همین جوری ،اتفاقی،هزار نام برای خودت انتخاب نکرده ای.
همین جوری ،تعارفی،سایه مهربانی ات را همه جا وبر سر همه نگسترانده ای.
همین جوری،تصادفی،همه را به حرف زدن با خودت دعوت نکرده ای:
یا من لا یشغله سمع عن سمع....
یا اسمع السامعین.....
یا اله العاصین.....
یا اله المذنبین...
من بندگی نکردم تا بنده ام بخوانی تو کی بدین کرامت از خود مرا برانی
مولای من ، من ازتو غیر از تو را نخواهم
تو نیز رحمتی کن کز من مرا ستانی
یا علی مدد.