تبليغاتX
googele
منوي اصلي
صفحه نخست
نوشته هاي پيشين
خانگي سازي
ذخيره كردن صفحه
اضافه به علاقه منديها
حدیث روز
نويسندگان
آقاسید
مسافر
فرزانه
موضوعات
راهیان نور
دل نوشته ها
اخبار روز
لينكدوني
تخریبچی(بابک رشیدی)
علی شاطری
پوتین خاکی
گنجینه قصار
لبگزه(جناب آقا سید عزیییز!)
جاکفشی(آقا مسعود)
آخرين نوشته ها
خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385
خبرنامه





از به روز شدن ما باخبر شوید

آمار وبلاگ
لوگوي وبلاگ ما
آقاسید ومسافر
به نام نامي توحيد...

 

بخوان به نام رهايي! بخوان به نام بلوغ!بخوان به نام صاعقه در التهاب شب.

بخوان به نام ساقه اميد در پهندشت ياس!

بخوان به نام خالق خورشيد وعشق را به اسم اعظم معشوق٬ از پس يلداي بي تنفس ديجور٬ نور را باور كن.

بخوان نبي گرامي٬ بخوان رسول عشق واميد٬بخوان به نام نامي توحيد!

تو كه خواندي هرم صداي تو كه قنديلهاي سكوت را ذوب كرد آواي مهربان تو كه فضاي ميان زمين وآسمان را عطرآگين نمود٬بوي خوش ملائك بي تاب را به هواي حرا كشانيد٬انبياء انگشت حسرت به دندان گزيدند...........

سلام برتو !سلامي به طراوت خونهاي جوانانمان وبه خلوص مادران داغدارمان.

حاشا كه از باد ببريم آن منظره را كه به ابوذر فرمودي:

( اتدري ما غمي والي لي شي اشتياقي؟)

ابوذر ميداني چه انديشه اي مشغولم داشته است وپرنده اشتياق دلم به كدام سوي پر مي كشد؟

- از كجا بدانيم پدر ومادرمان به فدايت!

ابوذر دلم به شوق ديدار برادراني مي تپد كه بعدها خواهند آمد٬مقامشان همسنگ مقام انبياست

ومنزلتشان در نزد خدا منزلت شهدا.

از پدر ومادر وبرادر وخواهر خويش به خاطر جلب رضاي خدا دست ميكشند وانچه مال در خورجين تملك دارند فداي خدا مي كنند.....

وآنقدر در صفات عزيزانت گفتي كه اشك در چشمانت نشست وگفتي (اني اليهم مشتاق)وگريه كردي وبازگفتي(واشوقاه الي لقائهم) وهمان حال كه زمين اشكهاي مبارك تورا در بغل مي فشرد فرمودي:

(اللهم احفظهم وانصرهم علي من خالفهم واقر عيني بهم يوم القيامه)

خداوندا حفضشان كن وياريشان فرما در نبرد با دشمنان وچشمم را به ديدار در قيامت روشن كن.

پيامبر...

عزيز خداوند.....

معشوق معبود!

سلام او بر تو !

وبعثتت گرامي اي پدر مهربان.

****************************

نسيمي جانفزا مي آيد.......

تاريخ گواهي ميده كه چند روزه ديگه(۲۸رجب) كاروان ابي عبدالله(روحي فداه)به سمت مكه عزيمت ميكنه.

خوش به حال اونهايي كه با ره توشه اي كه از ماه رجب برداشته اند مسافر سفر عشقند.

دعا كنيد ما هم همسفر قافله سلار عشق٬ حضرت حسين(ع) باشيم.

هركه دارد هوس كرب وبلا بسم الله.......

التماس دعا

 

 

نوشته شده در دوشنبه سی ام مرداد 1385ساعت 9:59 توسط مسافر |
تو ننگ عربی سید حسن!

تو ننگ عربی، سید حسن!

 

 

 

نام تو را باید از فهرست اعراب شایسته خط بزنیم

تو بجای آنکه در ایوان ویلای ساحلی ات لم بدهی

و چرت تابستانی ات را

با دود قلیان مفرح کنی

تفنگ دست می‏گیری

و از پشت تریبون المنار

با نعره‌ها‌یت

چرت ما را پاره می‏کنی

تو هیچ شباهتی به اعراب بزرگ نداری، سید حسن!

نه شکمت آن اندازه است

که از پشت دشداشه‌ها‌ی سفید

وقار عربی ات را نمایان کند

نه چفیه و عقال داری

تازه عمامه سیاه سرت می‏گذاری

که ما را به یاد خمینی می‏اندازد

که یکبار چرت مان را پاره کرده بود



تو ننگ عربی، سید حسن!

بجای آنکه در حرمسرایت بگردی

و رقص عربی ممالیک گرجی و اوکراینی ات را تماشا کنی

تا فردا در بهشت

برای مغازله با حوریان آماده باشی

در مخفیگاهت

که نمی‏دانیم کجاست

می نشینی و نهج البلاغه می‏خوانی

تو کافر شده ای، سید حسن!

و بر ماست که تو را به یهودیان اهل کتاب بسپاریم...

فقط به رسم مردان بزرگ عرب !

صادق باش و بگو

برد موشک‌ها‌یت

به ریاض که نمی‏رسد؟!

***************************

التماس دعا.

نوشته شده در شنبه بیست و یکم مرداد 1385ساعت 11:37 توسط مسافر |
خوك

 

من وچندی از دوستانم به اتهام شلیک به سوی فرزندانمان دستگیر شدیم.

این واقعیت است ولی همه واقعیت نیست......!!!!

ما نگران فرزندانمان بودیم،از ابتلایشان به بیماری وحشت داشتیم.

از حال وروز وخیمشان غصه می خوردیم ولی هرگز قصد کشتنشان را نداشتیم.

چه کسی می تواند به سوی فرزند خود شلیک کند ؟!

از همان ابتدا هیچ کس حضور خوک ها را در شهر جدی نگرفت.ولی ما علام خطر کردیم....

وقتی سر وکله این خوک ها در شهر پیدا شد عده ای هورا کشیدند،عده ای فقط تعجب کردند وعدهای هم از سر تاسف سر تکان دادند .

اولین خوک ابتدابا ترس ولرز .از میان خیابان ها وکوچه ها گذشت.به بعضی از خانه ها سرک کشید وعده ای از بچه ها را دور خود جمع کرد.

آنها از اینکه حیوانی را این قدر در دسترس می دیدند خوشحال بودند.عدهای از بچه ها به خانه هایشان گریختند وعده ای از دور به تماشا ایستادند.

ما اعلام خطر کردیم ولی صدایمان در میان هیاهوی کسانی که با تمام قوا برای خوک ها هورا می کشیدند ،گم شد.

با حضور دومین وسومین خوک.حضور خوک ها در شهر کاملا عادی شد.

خوک ها به زاد وولد پرداختند وتعدادشان روز به روز افزایش پیدا کرد.

آنها که از حضور خوک ها استقبال می کردند توجیهشان این بود که بچه ها به این وسیله سرگرم می شوند!! وبهتر از این است که به کارهای ناشایست بپردازند.

ووقتی ما فریاد زدیم که سرگرمی به چه قیمتی وبدتر از این ممکن است چه بشود؟

پاسخ شنیدیم که موانست بچه ها با خوک ها.آگاهیشان را نسبت به جانوران افزایش می دهد ومتهم شدیم که با توسعه علم ومعرفت وجانور شناسی مخالفیم.....!!!

عده ای می گفتند : این اتفاقی است که در همه شهرهای دیگر هم افتاده وهمین نشان می دهد که نباید خیلی احساس نگرانی کرد.خوک اگر بد بود که این همه مورد استقبال مردم شهرهای مختلف قرار نمی گرفت.

بعد از چند صباح که بچه ها کاملا به خوک عادت کردند سروکله صاحبان خوک ها پیدا شد.آن ها برای اینکه بچه ها بتوانند همچنان با خوک ها بازی کنند.مطالبه پول کردند.

ما همچنان فریاد می زدیم واعتراض می کردیم.اما صدایمان به جایی نمی رسید.

در پی فریادها واعتراض های ما عده ای به این نتیجه رسیدند که علیه خوک ها بیانیه ای صادر کنند وحضور روز افزونشان را محکوم سازند.در هیچ کدام از این بیانی ها هیچ اشاره ای به صاحبان خوک ها واهدافی  که از اشاعه خوک بازی دنبال می کردند نشد.

هنوزچندماهی از حضور خوک ها در شهر نگذشته بودکه ویروس خوکی در میان بچه های شهر شایع شد.

دختر ها به محض ابتلا به ویروس خوکی ناگهان لباسهایشان را می کندند ودر خیابان های اصلی شهر ودر میان پارک ها می دویدند .

پسرها با ابتلا به این بیماری درست مثل خوک ها در خیابان ها وحتی بر سر چهارراه ها

بی سر سوزنی شرم وحیاء قضای حاجت می کردند.

مردم آنچنان درگیر گذران ومعیشت شده بودند که به هیچ چیز جز تنظیم دخل وخرج نمی کردند.

ما به خوکداران اعلام جنگ کردیم....

این در حالی بود که همگان با دلایل محکم!! ما را برحذر می داشتند:

      -     دشمن از شما بسیار قویتر است.

-          دشمن از بیرون حمایت می شود.

-          دشمن ریشه اش را در شهر محکم کرده است.

-          دشمن فرزندان بساری از مقامات شهر را آلوده خود کرده است!

-          با کدام سلاح؟

-          اصلا برای چه ؟

-          زندگیتان را بکنید.

-          با شاخ گاو در نیفتید..!!!!

در یک صبح سرد زمستانی هر چه سلاح داشتیم بر داشتیم و به مقر خوکداران یورش بردیم.

با اولین شلیک ها از مفر دشمن صدای ناله آشنایی شنیدیم.دست از شلیک کشیدیم ونزدیکتر شدیم.صدا از سنگرهای دشمن بر می خاست.

صدا آشنا بود............

دشمن دور تا دور خود سنگری از آدم چیده بود آن آدم ها فرزندان خود ما بودند.......

ماندیم با دشمنی که برای خود از بچه های ما سنگر ساخته بود......

اگر همچنان شلیک می کردیم.فرزندانمان را کشته بودیم واگر نمی کردیم باید باز شاهد مرگ تدریجی فرزندانمان می شدیم.

بغرنج ترین مسئله زندگیمان بود.

اما پیش از آنکه گامی در جهت حل این معمای سترگ برداریم.دستگیر وروانه دادگاه شدیم.

 

 

اکنون ما به جرم شلیک به سوی فرزندانمان محکوم شده واین واقعیت است....

 ولی همه واقعیت این نیست.....

 

  

التماس دعا.

یا حق.

نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم مرداد 1385ساعت 16:16 توسط مسافر |
کی چی گفته؟؟؟؟؟؟؟؟؟
نويسنده: یک بنده خداااااااااااااااااااااااااا
دوست عزیز شما اولین نفری هستین که توی وبلاگ خودتون رو آقا خطاب کردین
پاسخ:این اسمیه که دوستان به ما میگن وما هم چون دوست داریم با شما جو دوستی تمام رو داشته باشیم گفتیم.حالا که چی؟؟؟؟؟
-------------------------------------------------------------------------------
نويسنده: سید محمود
 اكثر عاشق ها عقلشونو از دست ميدن وديگه به اين فكر نميكنن كه معشوقو رها كنند تا اونم بتونه انتخاب كنه
پاسخ:به مطلب جالبی اشاره کردید!!!!! 

-------------------------------------------------------------------------------نويسنده: سجده

جمعي با صداي بلند صلوات فرستادند و مرا در آغوش گرفتند . زمان گم شده را بازيافتم و فهميدم حدود صد روز در بازداشت يكي از زندانهاي انفرادي بودم . با چاي داغ و برنج ميزبانم شدند . يا ولع تمام غذا را مي خوردم . در تمام عمرم آن قدر با حرص چيزي نخورده بودم . چنان گرسنه بودم كه چند بار زبانم را هنگام جويدن غذا گاز گرفتم . بعدها فهميدم كه هم اتاقي هايم آن روز را روزه گرفته بودند تا من بتوانم از غذاي اندكشان سير شوم !
متن بسیار قشنگی بود ولی خلاصه کلامش عجیب

پاسخ:متن شما هم زیبا بود.اگه بگید از خاطرات کیه ممنون میشم.
-------------------------------------------------------------------------------
نويسنده: مریم XX
میبینم که مطلب جالبی اوردی!

پاسخ:خیلی زحمت کشیدید.
-------------------------------------------------------------------------------

نويسنده: مریم

الهي و ربي من لي غيرک.
خون بر شمشير پيروز است .به اميد پيروزي حق بر باطل .
سلام عليکم .خدا قوت
با مطلب ختم صلوات براي سلامتي و فرج آقا و پيروزي حزب الله و نابودي اسراييل به روز هستيم .اگر لطف کنيد و به دوستان بگوييد و خودتان هم سري بزنيد متشکر مي شوم .يا زينب

پاسخ:آآآآآآآی دوستان حتما از این وبلاگ دیدن کنید
-------------------------------------------------------------------------------
نويسنده: منتظر 
با حرف آخرتون خلاصه کلام هم موافقم و هم مخالف
این رو میدونیم که میگن دنیا رو اگر می خوای ولش کن تا دنبالت بیاد اما اگر تو دنبالش بری اون از تو فرار می کنه اما خدا و خیلی چیزهای دیگه باید بری طرفشون و نباید رهاشون کنی تا بهشون برسی و خیلی چیزها تنها راه رسیدن بهشون رها نکردنشونه
ان شا الله بدونیم که در هر جایی چطوری برخورد کنیم
پس اون خلاصه کلام شما صدق بر کل نمیکند
التماس دعا
یا حق
پاسخ:من هم دقیقا بر همین مطلب که گفتید ( ان شا الله بدونیم که در هر جایی چطوری برخورد کنیم )تاکید دارم.ولی دوست دارم پاسخ اصلی رو مسافر بده.
-------------------------------------------------------------------------------
نويسنده: پروانه
در راه آمدن مهم نیست
مرد راه بودن هنر است
و عاشق شدن مهم نیست
عاشق ماندن مهم است

سلام
زیبا بود
یاعلی
پاسخ:سلام علیکم
به به شعر زیبایی بود.اگه مارو میگید که فکر نمیکنم مرد عمل کردنش باشیم .ولی اگه بتونیم ......
-------------------------------------------------------------------------------
نويسنده: سراب عشق
سلام بر جماعت .. حالا این وسط کی کیو رها کرده ؟؟؟ این همه صغری و کبری چیدی که بگی رهایش کن . الهی من بمیرم . خوب یهوئی میگفتی رهایم کن ..
بگذریم .چون اولین باره میام با شوخی وارد میشوم . عادت دیرینه است ترکش هم موجب نا سلامتیه ..
وبلاگ نازی دارید . موفق باشید تموم پست رو با دقت تمام خوندم .. مطمئن باشید
پاسخ:ما که مطمئنیم اصلا از نظرتون کاملا مشخصه!!!!!!!
من هم شوخی کردم یه عادته میدونی که
-------------------------------------------------------------------------------
نويسنده: نیلوفر آبی
با وجودی که متن جالبی بود ولی خلاصشو نگرفتم
اینکه برای بدست آوردن کسی یا چیزی اونو رها کنیم یعنی چه؟؟؟
حالا که دنبالشیم بهش نمیرسیم یعنی اگه رها کنیم میاد در خونه رو میزنه؟؟
راستش نگرفتم
موفق باشید
هوالحق
پاسخ:اول مشخص کنید که چه چیزیرو الان دنبالشید تا من بگم.
-------------------------------------------------------------------------------
نويسنده: سما
زندگی خلوت نا هنگامیست که به اجبار سکوت می مانی وچنان مات به بودن هستی که باید به ره عافیت غم بروی در ته کوچه حسرت میوه نار س اشک دستان
ملتس فردا را می بوسد و در ان بی خبری جاده خلوت عشق می شود نقطه پایان سکوت
پاسخ:ما گفتیم که ما متن سنگین نوشتیم ولی حالا !!!!!!!!
-------------------------------------------------------------------------------
نويسنده: محمد صادق
بهترین راه برای تغییر عقاید نادرست بقیه اینه که طرف مخش تیک بزنه که طرف مقابلش از موضع بی طرفه ...
حالا این خودش یه هنره ...
خیلی فلسفی بید ...
حالا چرا سید و چرا مسافر ...
زنده باد سید حسن
تا بعد
پاسخ:اینها رو گفتی که بگی زنده باد سیدحسن؟؟؟؟؟ راستی مخش تیک بزنه یعنی چه؟؟؟؟
-------------------------------------------------------------------------------
نويسنده: .....
شما هم بااینکه این وبلاگ رو تازه راه انداختین خیلی جالبه!
به نظر من برای بیشتر شدن بازدید کاربران از وبلاگ هامون باهم تبادل لینک داشته باشیم...
اسم وبلاگ من سربند های فراموش شده است.
تابعد...
یاحق...
پاسخ:این قلب آخرش که گذاشتی یعنی چه؟؟؟؟؟؟
آقا ما کی باشیم که نخوایم لینک شما رو بذاریم 
-------------------------------------------------------------------------------
نويسنده: عطر بهار
مي شه لطف كنين در مورد اين جمله بيشتر توضيح بدين
براي آنكه چيزي يا كسي را بدست آوري رهايش كن
پاسخ:........
-------------------------------------------------------------------------------
نويسنده: هاشم
حضرت يونس علیه السلام احتمالاً نزديك ترين پيامبر به رسول گرامي اسلام صلّي الله عليه و آله و سلّم مي باشد. او از جمله پيامبراني است كه مبلّغ دين حضرت عيسي بودند. قوم او تنها قومي است كه وعده عذاب الهي را جدي گرفتند و نگران شدند. اينان مردماني بودند كه در بار اول، نه تنها به سخنان يوسف گوش نمي سپردند بلكه او را در معرض آزار و اذيت قرار داده بودند و روزگار را بر او سخت گرفتند. اين قوم در كار خود آن قدر اصرار ورزيدند كه يونس از هدايت نااميد شد. پس از خداي سبحان خواست تا اين قوم بدكار را چون اقوام ديگري كه حرف پيامبرشان را نشنيدند، عذاب كند.

دعايش مستجاب شد و به سوي او وحي آمد كه در فلان وقت، عذاب الهي بر آنها نازل خواهد شد. يونس با چند تن كه به او ايمان آورده بودند، از آن ديار خارج شدند.

مردم فهميدند كه يونس آنها را نفرين كرده است و به زودي عذاب الهي بر آنها فرود خواهد آمد. لذا انابه كنان سر به صحرا و بيابان نهادند و به ناله و زاري برخاستند كه اگر عذاب الهي از آنان برطرف شود، ايمان خواهند آورد و منتظر او بودند تا به ميانشان برگردد.
 
قدمي ز خود برون نه، به رياض عشق، كاينجا
نه صدای نفخة گل،.... نه جفاي خار باشد
به معارج «اناالحق» نرسي ز پاي منبر
كه سري شناسد اين س‍ِر‌ّ، كه سزاي «دار» باشد
-------------------------------------------------------------------------------
نويسنده: آفتاب مهر
بسم رب المهدی (عج)...
اماما! ای باقر‌العلوم! تو در آن تاریکزار، چتر علم و ایمان را گستردی و میوه‌های دانش را از درخت‌هایی در کویر دل‌ها رویاندی و به نیکویی رسالت ابلاغ آیین حق را به انجام رساندی/
با سلام خدمت شما دوست عزیز و منتظر. فرارسیدن سالروز ولادت با سعادت حضرت امام محمد باقر علیه السلام را به پیشگاه مقدس آقا امام زمان(عج) و شما منتظر حضرتش تبریک و تهنیت عرض می‌نماییم.
ممنون از این‌که به وبلاگ ما سرزدین و شرمنده که دیر پاسخ می‌دهیم...
به روزیم و منتظر...
/درانتظار ظهور آفتاب مهر/
پاسخ:حلول ماه رجب نیز برشما و دیگر دوستان مبارک باشد.مارو هم از دعاهاتون بهره مند کنید.
                      <اللهم عجل لولیک الفرج>
 
نوشته شده در پنجشنبه پنجم مرداد 1385ساعت 0:37 توسط آقاسید |
آخرين نوشته ها
ما هم رفتیم!
شب تغسیل ماه
امپراطور!
زندگی
سلطان قلم
مکاشفه
بازهم...
آخر یه روز شیعه برات حرم می سازه.....
دخترک
خدا کجاست؟
به خاطر عشق
امامت زینب(س)
حج حسین(ع)
گفتگو
حسن!
بازهم هیئت اینترنتی محبان الرضا(ع)
حال گیری!!!
امام الرئوف...
عکس های افطاری
اگه...