تبليغاتX
googele
منوي اصلي
صفحه نخست
نوشته هاي پيشين
خانگي سازي
ذخيره كردن صفحه
اضافه به علاقه منديها
حدیث روز
نويسندگان
آقاسید
مسافر
فرزانه
موضوعات
راهیان نور
دل نوشته ها
اخبار روز
لينكدوني
تخریبچی(بابک رشیدی)
علی شاطری
پوتین خاکی
گنجینه قصار
لبگزه(جناب آقا سید عزیییز!)
جاکفشی(آقا مسعود)
آخرين نوشته ها
خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385
خبرنامه





از به روز شدن ما باخبر شوید

آمار وبلاگ
لوگوي وبلاگ ما
آقاسید ومسافر
حضور و غياب ديلمان

دو روز آخر هفتهء گذشته با جمعي از دوستان به جنگل هاي ديلمان سفر كردبم، در حاليكه مطّلع بوديم هوا خيلي گرم خواهد بود ولي كم نياورديم و كوله هامونو بستيم. براي رسيدن به اتوبوس به ناچار صبح خيلي زود از خواب بيدار شديم، البتّه از آنجايي كه تقريبآ تمام وعده هاي غذايي پيش ما بود ميدونستيم كه ما رو جا نميذارن، پس خيلي هم عجله نكرديم!

جنگل شروع شد.

اوّلآ كه بر خلاف گزارش هواشناسي، هوا خيلي عالي بود و نم نم باراني هم ميزد!!!!

تمام مسير بايد جلوي پاهامونو نگاه ميكرديم تا منحرف نشيم ولي خوب بالاخره هر از گاهي به اطراف نگاه ميكرديم و البتّه هر وقت عضوي از گروه دور و برش رو نگاهي ميكرد همه متوجّه ميشدند، چون حتمآ احساساتش اونو مجبور ميكرد كه اقلآ يك جمله در وصف طبيعتي كه اون لحظه در اون حاضر بود بگه، حالا از جملات سادهء چقدر قشنگه يا چقدر خفنه گرفته تا جملات ادبي و خيلي حرفه اي!

يكي از جاهاي بسيار هيجان انگيز مسير همانجايي بود كه يك سمت پرتگاه و سمت ديگه درختچه هاي پر از تيغ بود و همهء ما ترجيح داديم كه با تيغ ها بيشتر احساس صميميّت كنيم تا با پرتگاه!

شب را هم نزديك كلبهء يك خانواده كه فصول گرم راآنجا ميگذراندند، مانديم و البتّه دقايقي را با افراد مهربان و صميمي آن خانواده سپري كرديم. وقتي داشتيم داخل ايوان كلبه شان نماز ميخوانديم يك حس خيلي دوست داشتني تمام وجودم رو فرا گرفت كه آرامش پيدا كردم، آرامشي كه قبلآ فقط يك بار ديگر آن را تجربه كرده بودم. وقتي اين حس به آدم دست ميده، دلت ميخواد فرياد بزني و به خداي خودت بگي كه ميدوني چقدر بندهء حقيري هستي و ميدوني كه خدا چقدر بزرگه؛ ولي صدا تو گلوت ميشكنه و بلند نميشه...

به اينجاي گزارش كه ميرسيم ديگه شرح ما وقع فايده نداره فقط بايد بگم كه من حس كردم كه خدا هميشه با ما بود.

در آخر فرمان رسيد: جلودار بشمار!

جلودار:۱

.

.

.

عقبدار:۲۲         همه حاضر بودند    و

خدا: حاضر

هر كس چشمش رو باز كرد اونجا خدا رو ديد؛ هر كس گوش داد خدا رو شنيد هر كس خواست خدا رو حس كردو با خدا قدم برداشت...    تا جنگل تمام شد.

 

 

فرزانه

نوشته شده در سه شنبه سی ام مرداد 1386ساعت 2:37 توسط فرزانه |
صحن انقلاب، معناي انقلاب!

ذوقي چنان ندارد بي دوست زندگاني                                          دودم بسر برامد زين آتش نهاني

در حاليكه مملو از جمعيّت بود آن وادي امن، به آرامش رسيدم و درست به اندازه ي پهناي صورت خويش اشك ريختم؛ به دور از هياهوي شهر.

دريغ از يك آشنا، هيچ كس را نشناختم؛ جز تو.

... فقط همين.

             فرزانه

نوشته شده در چهارشنبه هفدهم مرداد 1386ساعت 11:34 توسط فرزانه |
آغاز........ تلاش......... اهداف

سلام؛

اين اولين weblog كه اينجا مينويسم، يعني اولين weblog كه كلآ مينويسم و ترجيح ميدم كه با يك معرفي مختصر شروع كنم:

من فرزانه هستم و از اقوام آقا سيد! ولي نميگم كه چه نسبتي با ايشون دارم، از اونجايي كه من آمار ميخونم يه چيزايي رو به اين راحتي ها لو نميدم اما اگه خودشون خواستن ميتونن لو بدن.

البته من فعلآ ترم دوم رو پشت سر گذاشتم ولي خوب بالاخره همين دو ترم رو هم با سال بالايي ها بودن بي تأثير نيست!!!! در نتيجه فعلآ اطلاعات زيادي نميدم... امّا اگر راغب بوديد حتي ميتونم شرح ما وقع دانشگاه رو هم بدم.  

يك خواهش از تمام كساني كه اين weblog رو ميخونن دارم، از اونجايي كه بنده نميدونم كه دوستان از خوندن چه مطالبي ذوق زده ميشيد، ازتون ميخواهم كه يه خورده راهنمايي كنيدو بفرماييد كه از چه مطالبي لذت ميبريد تا احيانآ بتونم مطالبي باب ميل دوستان گرامي بنويسم. هر چند توانايي چنداني در نوشتن ندارم ولي خوبه كه براي كسب اين توانايي تلاش كنم؛ پس خواهشمندم كه كمك بفرماييد.

"متشكّرم"

        فرزانه  

نوشته شده در دوشنبه یکم مرداد 1386ساعت 19:45 توسط فرزانه |
آخرين نوشته ها
ما هم رفتیم!
شب تغسیل ماه
امپراطور!
زندگی
سلطان قلم
مکاشفه
بازهم...
آخر یه روز شیعه برات حرم می سازه.....
دخترک
خدا کجاست؟
به خاطر عشق
امامت زینب(س)
حج حسین(ع)
گفتگو
حسن!
بازهم هیئت اینترنتی محبان الرضا(ع)
حال گیری!!!
امام الرئوف...
عکس های افطاری
اگه...