تبليغاتX
googele
منوي اصلي
صفحه نخست
نوشته هاي پيشين
خانگي سازي
ذخيره كردن صفحه
اضافه به علاقه منديها
حدیث روز
نويسندگان
آقاسید
مسافر
فرزانه
موضوعات
راهیان نور
دل نوشته ها
اخبار روز
لينكدوني
تخریبچی(بابک رشیدی)
علی شاطری
پوتین خاکی
گنجینه قصار
لبگزه(جناب آقا سید عزیییز!)
جاکفشی(آقا مسعود)
آخرين نوشته ها
خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385
خبرنامه





از به روز شدن ما باخبر شوید

آمار وبلاگ
لوگوي وبلاگ ما
آقاسید ومسافر
سلطان قلم

 

 

تصور نكنید كه من با زندگی به سبك و سیاق متظاهران به روشنفكری نا آشنا هستم، خیر من از یک راه طی شده با شما حرف میزنم .

من هم سالهای سال در یكی از دانشكده‌های هنری درس خوانده‌ام، به شبهای شعر و گالری های نقاشی رفته ام.موسیقی کلاسیک گوش داده ام. ساعتها از وقتم را به مباحثات بیهوده درباره چیزهایی كه نمی‌دانستم گذرانده‌ام. من هم سال‌ها با جلوه فروشی و تظاهر به دانایی بسیار زیسته‌ام. ریش پروفسوری و سبیل نیچه‌ای گذاشته‌ام و كتاب «انسان تك ساختی» هربرت ماركوز را -بی‌آنكه آن زمان خوانده باشم‌اش- طوری دست گرفته‌ام كه دیگران جلد آن را ببینند و پیش خودشان بگویند:«عجب فلانی چه كتاب هایی می‌خواند، معلوم است كه خیلی می‌فهمد.»...

اما بعد خوشبختانه زندگی مرا به راهی كشانده است كه ناچارشده‌ام رودربایستی را نخست با خودم و سپس با دیگران كنار بگذارم و عمیقاً بپذیرم كه«تظاهر به دانایی» هرگز جایگزین «دانایی» نمی‌شود، و حتی از این بالاتر دانایی نیز با «تحصیل فلسفه» حاصل نمی‌آید. باید در جست و جوی حقیقت بود و این  متاعی است كه هركس براستی طالبش باشد، آن را خواهد یافت، و در نزد خویش نیز خواهد یافت.

سلطان قلم

 

نوشته شده در یکشنبه هجدهم فروردین 1387ساعت 16:40 توسط آقاسید |
اطلاعیه

   اطلاعیه        یه خبر مهم           اطلاعیه  

       

نوشته شده در یکشنبه سوم دی 1385ساعت 12:57 توسط آقاسید |
هرکی نیومد انشاالله دفعه ی دیگه میبینمش...
سلام بر همگی

میلاد باسعادت حضرت علی ابن موسی ارضا(ع)را به دوستداران آن حضرت تبریک و تهنیت عرض میکنم.

اومدم از همه ی بچه هایی که قدم رنجه کرده بودن و تشریف آورده بودن تشکر کنم.خیلی از دوستان رو که آرزوی زیارت کردنشون رو داشتیم دیدیم.اما اونایی رو که ندیدیم انشاالله دفعه ی دیگه توفیق یار بشه و ببینمشون.ولی یه چیزی رو بگم دلتون بسوزه:جاتون تو قسمت پذیرایی!! خیلی خالی بود.

اخبار کامل هیئت رو به محض اطلاع به سمع و نظرتون میرسونم.

نوشته شده در شنبه یازدهم آذر 1385ساعت 8:46 توسط آقاسید |
یه خبر داغ داغ
خبر فوری

با سلام خدمت همه دوستان عزیزی که با وجود اینکه وبلاگ آپ هم نمیشد بازم سر میزدن.          راستش این چند وقت که تو وبا میگشتم هیچ کجا منو نتونسته بود به خودش جذب کنه چون همشون دیگه خیلی مجازی شده بودن ولی چند وقتیه که دیگه اینترنت فقط برام مجازی نیست.                       

فقط خوندن نیست.فقط اینکه بیا به وب من هم سر بزن نیست.خلاصه اینکه یه حالت دیگس.

من با یه سایت به اسم رسانیک  آشنا بودم. ولی جدیدا که بهش سر زدم دیدم یه کارای جدیدی داره توش انجام میشه.یه هیئت اینترنتی !! -هیئت محبان الرضا(ع)-اولش گفتم خب فقط همین چند هفته رو کار میکنن حتما ولی دیدم نه.

جاتون خالی دل رو به دریا زدمو یه روز رفتم هیئتشون .(فعلا توی تهرانپارسه) .حاج آقا سرلک(برای اونایی که نمیشناسن: نماینده ولی فقیه تو داشگاه امیرکبیر )اونجا صحبت میکرد(درباره علائم ظهور) که واقعا حرفاش برام شیرین بود.بعدش هم پرسش و پاسخ.بعدش هم بهترین قسمت **پذیرایی**

تازگی فهمیدم که قراره هفته بسیج (روز نهم آذر- شب تولد من از ساعت ۳ تا ۵)یه مراسم بزرگ توی سالن اسوه(ابتدای خ بهارجنوبی)داشته باشن که خیلی از وبلاگ نویسا و... قراره بیان اونجا.اگه قسمت بشه منم میرم .

خلاصه اینکه اگه یه همچین جمع هایی بین بچه های وبلاگ نویس پا بگیره میتونه خیلی خیلی مفید واقع بشه.

فعلا یاحق

--------------------------------------------------------------------------------------------------------------

با سلام
اول از همه دوستان عزیز که زحمت کشیدن کلبه درویشی مارو مزین فرمودن تشکر میکنم.
ثانیا :انگار دارم به مطالب روانشناسی جدیدی در مورد وبلاگ نویسان دست پیدا میکنم که همانا شکمو بودن آنان است !!زیرا از میان دوستان عده ی کثیری از جمله احسان خان و م.ر هر دو فقط به فکر eating بوده اند تا meeting !!!!!
ثالثا:خدمت خانم  شیما چمنی باید عرضه دارم که شما که این همه شعر میخونی و مینویس دیگه چرا؟؟؟؟؟

ثالثا:.....

 

نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم آبان 1385ساعت 16:35 توسط آقاسید |
وابستگی و.....

وابستگی وتعلق

دنبال کردن حریصانه هر چیزی به معنی فراری دادن آن است.کافی است به دنبال معشوق خود بیفتید تا فراری اش دهید.حتی پول هم از این قاعده مستثنی نیست.

فرض کنید که در یک مهمانی با کسی آشنا می شوید واو می گوید که هفته آینده با شما تماس

 می گیرد.

یک هفته آزگار از خانه بیرون نمی روید حتی به توالت هم نمی روید!کنار تلفن می نشینید.... وانتظار می کشید چه کسی تلفن می زند؟ همه به جز او!

آیا هیچوقت نیاز مبرم به فروش یک ماشین،خانه و... داشته اید ؟چند نفر خریدار پیداکردید؟ هیچ

یاس وناامیدی انسان را به ورطه هلاکت می کشاند وهرچه نگران تر شوید گرفتار تر میشوید!

هرگاه که با نا امیدی درگیر مسئله ای می شویم ویا وابستگی عاطفی واحساسی نسبت به ماجرایی پیدا می کنیم سدی در برابر آن می سازیم.اما روی دیگر سکه چیست؟

اگر کسی آرامش خود را حفظ کند همه چیز روبه راه می شود!

وقتی تصمیم می گیرید عقیده کسی را تغییر دهید چه اتفاقی می افتد؟

 آیا عقیده اش را عوض می کند ؟نه .

اما اگر فشار را از روی او بر دارید غالبا اتفاق می افتد که خود او به طرف عقاید شما کشیده می شود.

هرگاه نگران ومنتظر چیزی باشیم مثلا یک تلفن خاص،ترفیع، قدردانی و.... در پیرامون خود نیرویی خلق می کنیم که احتمال وقوع آن رویداد را از بین می برد.

عدم وابستگی به جای بی علاقه گی

وابسته نبودن به معنای بی علاقه بودن نیست.ممکن است نسبت به چیزی وابستگی نداشته باشیم ودر عین حال بسیار علاقه مند به آن باشیم.

انسانهای مصمم ونا وابسته به خوبی می دانند که تلاش و کیفیت نهایتا با پاداش مواجه می شود.

آنها می گویند : اگر این بار موفق نشوم دفعه آینده ویا دفعه بعد از آن حتما موفق خواهم شد.

وابستگی به معشوق

سعید با نا امیدی وبی قراری به دنبال شخصی می گردد که به او عشق بورزد وستایشش کند.آیا امیدی به یافتن این شخص می رود.؟ نه چندان.

اولا بیقراری او همه را به عقب می راند ثانیا سعید بی قرار ومایوس نمی تواند آدم دوست داشتنی باشد.

شخصی به همسرش می گوید:

من به تو نیاز دارم وبدون تو نمی توانم زندگی کنم. اما این عشق نیست،گرسنگی است

 شما نمی توانید در آن واحد هم کسی را دوست بدارید وهم بی تابانه نیازمندش باشید.

عاشق واقعی کسی است که معشوق خود را آزاد می گذارد تا خودش باشد، تا هر آنچه که خود

می خواهد، باشد وهر کجا که خود می خواهد.

در عشق اجباری نیست.

عشق یعنی امکان انتخاب به معشوق دادن.در این جا هم سخن از عدم وابستگی است.

خلاصه کلام

برای آنکه کسی یا چیزی را بدست آوری رهایش کن.

نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم تیر 1385ساعت 0:44 توسط مسافر |
به خاطر عشق

عشق است که روح مرا به تموج وا میدارد و قلب مرا به جوش می آورد.

استعدادهای نهفته مرا ظاهر می کند و مرا از خـودخواهی و خودبینی می راند.دنیای دیگری حس میکنم و در عالم وجود محو می شوم ، احساسی لطیف ، قلبی حساس و دیده ای

زیبا بین پیدا می کنم . لرزش یک بـــرگ ، نور یک ستاره دور،موریانه کوچــک ، نسیم

ملایم سحر، موج دریا و غروب آفتاب همه احساس و روح مرا می ربایند و از این عالم

مرا به دنیای دیگری می برند .اینها همه تجلیات عشق است.

به خاطر عشـــق است که فداکاری میکنـــم ، به خاطر عشـق است که به دنیـــا با

بی اعتنایی می نگرم و ابعاد دیگری را می یابم .به خاطر عشق است که دنیا را زیبا

می بینم و زیبایی را میپرستم ، به خاطر عشق است که خدا را حس میکنم و او را

می پرستم و حیات و هستی خود را تقدیمش میکنم .

                               شهید دکترچمران

                          چمران

نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم خرداد 1385ساعت 2:9 توسط آقاسید |
نامه.......

اين چندمين نامه است بابا، مي‌نويسم

هرچند‌ يادت نيست‌ امّا مي‌نويسم

ديروز هم برگشت خورده نامه‌هايم

من با‌اميد اين نامه‌ها را مي‌‌نويسم

امروز با سارا كمي ‌دعوايمان شد

از قهر‌ها، از آشتي‌ها مي‌‌نويسم

خانم معلّم، نمره‌ي عالي به من داد

او گفت: من با عشق انشا مي‌نويسم

مادر برايم قصّه‌اي از كربلا گفت

در نامه‌ام عين همان را مي‌‌نويسم

او از تحمّل گفت از‌ ياسي سه‌ساله

از تشنگي، از صبر، دريا مي‌‌نويسم

از دختري كوچك كه نامش هم رقيّه است

از بي‌وفايي‌هاي دنيا مي‌‌نويسم

بابا! ‌دلم ابري ست ميل گريه دارد

دلتنگيم را از همين‌جا مي‌‌نويسم

اين نامه را هم پست خواهم كرد ‌امروز

امّا برايت باز فردا مي‌‌نويسم

b

 

 

شادی ارواح طیبه شهدا صلوات.

 

یا حق.

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1385ساعت 16:41 توسط مسافر |
یه کم درد دل....

دلم می خواهد صدا کنم کسی را، صدا کنم وبرایش حرف بزنم.

دلم می خواهد برای کسی حرف بزنم که صدایم را بشنود که حرف هایم را گوش کند کسی که ذهنش هزار ویک جا، به هزار ویک صدا وفکر دیگر مشغول نباشد.

دوست دارم هر وقت که دلم خواست حرف های دلم  را بیرون بریزم ،نترسم از نبودن کسی برای شنیدن، نترسم از گوش ندادن ، نترسم از بد گویی ها ومسخره کردن های صریح وبا اشاره ،درباره پر حرفی هایم.

چشم می چرخانم میان آدم ها ،دوست وآشنا ،همکلاسی، همسایه ،غریبه،با هرکدام به دلیلی نمی توانم. هر وقت که دلم خواست ومهم تر از آن، هر حرفی را بزنم یکی وقت ندارد، آن یکی حوصله ندارد ،سومی گرفتار است ،دیگری خودش دنبال کسی می گردد که به حرفهایش گوش بدهد ،از پنجمی مطمئن نیستم که درست معنای حرف هایم را بگیرد ،واز بعدی اطمینان ندارم که حرف هایم را پیش خودش نگه دارد.

دوباره می گردم تو را می دانم اما گاهی رویم نمی شود سراغت بیایم. به خودم فکر می کنم ومی بینم که حرف زدن با خودم اصلا جواب نمی دهد .حرف زدن با موجودات دیگر هم همین طور.

دلم می خواهد با کسی حرف بزنم که مطمئن باشم حرفم را درک می کند کسی که مطمئن باشم دوست دارد حرف هایم را بشنود. کسی که برای تمام شدن حرف هایم لحظه شماری نکند وتوی دلش از پرحرفی من آشوب نشود.

باز هم نگاه می کنم وجز تو کسی را پیدا نمی کنم.

فکر می کنم باز هم باید پیش تو بیایم وبا تو حرف بزنم با تو درد دل کنم.به تو فکر هایم را بگویم.با تو رازهایم را در میان بگذارم .

با این که از تو خجالت می کشم ولی باز هم تویی که با روی گشاده در انتظار منی وچیزی به رویم نمی آوری.حتی نمی گویی که بی معرفت! این همه وقت کجا بودی ؟وفکر می کنم شاید همین خجالت کشیدن هم برایم خوب باشد.

باید کاری کنم که فاصله ام را کم کنم.باید کاری کنم که همیشه آمدن پیش تو وحرف زدن با تو را به یاد داشته باشم.فکر می کنم تو که همین جوری ،اتفاقی،هزار نام برای خودت انتخاب نکرده ای.

همین جوری ،تعارفی،سایه مهربانی ات را همه جا وبر سر همه نگسترانده ای.

همین جوری،تصادفی،همه را به حرف زدن با خودت دعوت نکرده ای:

یا من لا یشغله سمع عن سمع....

یا اسمع السامعین.....

یا اله العاصین.....

یا اله المذنبین... 

 

 

من  بندگی نکردم تا  بنده ام بخوانی      تو کی بدین کرامت از خود مرا برانی

 

مولای من ، من ازتو غیر از تو را نخواهم

تو  نیز رحمتی  کن  کز  من  مرا  ستانی

 

 

یا علی مدد.

نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1385ساعت 16:5 توسط مسافر |
آخرين نوشته ها
ما هم رفتیم!
شب تغسیل ماه
امپراطور!
زندگی
سلطان قلم
مکاشفه
بازهم...
آخر یه روز شیعه برات حرم می سازه.....
دخترک
خدا کجاست؟
به خاطر عشق
امامت زینب(س)
حج حسین(ع)
گفتگو
حسن!
بازهم هیئت اینترنتی محبان الرضا(ع)
حال گیری!!!
امام الرئوف...
عکس های افطاری
اگه...